معنی شیخان
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) تثنیهٔ شیخ. رجوع به شیخ شود.(ع اِ) جِ شیخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به شیخ شود.[ شَ ] (اِخ) موضعی است بمدینه و در آنجا اردوگاه لشکر پیغامبر (ص) در شب حمله به مشرکین احد بوده است. (از معجم البلدان).[ شَ ] (اِخ) شیخین. ابوبکربن ابی قحافه و عمربن خطاب.[ شَ ] (اِخ) در نزد فقها، ابوحنیفه و ابویوسف باشند بعلت آنکه هر دو استاد محمد شیبانی بوده اند. (کشاف اصطلاحات الفنون).[ شَ ] (اِخ) لقب مصعب بن عبداللََّه محدث. (منتهی الارب).[ شَ ] (اِخ) نام اطمی. (منتهی الارب).[ شَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش اشنویهٔ شهرستان ارومیه است و ۱۹۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ززوماهرو بخش الیگودرز شهرستان بروجرد و ۱۳۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «شیخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر