معنی شیث
6 بازدید
[ شَ ] (اِخ) نام پیغمبر که پسر آدم (ع) بود. (غیاث اللغات). فرزند آدم (ع)، وصی پدر و ولیعهد اوست و اول کسی که کعبه را بگل و سنگ بنا کرده و پنجاه صحیفه بر وی نازل شد و هفتصدودوازده سال زندگی کرد. بعد فوت در غار بوقبیس مدفون گشت. (منتهی الارب). نام پیغمبری است. (مهذب الاسماء) (دمشقی). او پسر آدم و حواست که در ۱۳۰سالگی آدم برای او بوجود آمد و ۹۱۲ سال بزیست. گویند که مخترع حروف هجائیه شیث بود. (قاموس کتاب مقدس). نام پسر آدم ابوالبشر که پیغامبری داشت. نام پیغامبری. لقب او، وصی و ولی عهد. (یادداشت مؤلف). شیث نبی پس از آدم (ع) اول شخصی که بتعلیم علوم و صنایع پرداخت و نهصدودوازده سال زندگی کرد. (حبیب السیر چ خیام ج ۱). شیث بن آدم، گویند اول کسی بود که علم طب را از آدم به ارث برد. (عیون الانباء ص ۹ و ۱۶). در عبری «شیث»، فرزند سوم آدم و حوا زمانی که آدم به سن ۱۳۰سالگی رسیده بود پنج سال پس از قتل هابیل شیث بدنیا آمد و آدم او را وصی و خلیفهٔ خود قرار داد و ساعات شب و روز را به او آموخت و تمام بشر از نسل او هستند زیرا هابیل فرزند نیاورد و فرزندان قابیل در طوفان از میان رفتند. و گویند شیث تا هنگام مرگ در مکه مقیم بوده و بحج و عمره می رفته است و او خانهٔ کعبه را با سنگ و گل بنا نمود و به پسرش انوش وصیت کرد و در غار کوه ابوقیس در جوار آدم و حوا مدفون گردید و ۹۱۲ سال زندگی کرد و گویند او با خواهرش حزوره ازدواج نمود. روایات متأخر چنین نقل کنند که شیث از هر حیث شبیه آدم بود و قسمت عمدهٔ زندگی خود را در شام گذراند و برخی دیگر گویند که در شام متولد گردید و میرخوند در روضة الصفا پاره ای از دستورات و سنن ابداعی شیث را ذکر میکند. (روضة الصفا چ بمبئی ج ۱ ص ۱۲). طبری نام او را، شث، شاث نویسد و گوید شاث اسمی است که عبری و معنی شیث عطای الهی است یعنی بجای هابیل به آدم عطا گردید. (از دایرةالمعارف اسلامی). مؤلف تاریخ سیستان داستان شیث را چنین آورده: آدم چون خواست به حوا نزدیک گردد طهارت کردی... تا یک راه شیث پدر انبیا موجود گشت... آدم عهدی نوشت بر شیث و خدای را و فریشتگان را گواه کرد و اندروقت دو حله آوردند از بهشت بنور و رنگ خورشید و بر شیث بپوشیدند بفرمان باریتعالی و محویلةالبیضا را ایزدتعالی بزنی به وی داد که راست به حوا مانست و از شیث بار گرفت... و بیضا انوش را بیاورد. شیث آن ودیعت به انوش سپرد. رجوع به سفینة البحار قمی و تاریخ سیستان ص ۴۰ و ۴۱ و ۴۲ لباب الالباب چ سعید نفیسی ص ۱۹ و فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۲۶ و نزهة القلوب ص ۵۳ و حکمت الاشراق ص ۳۰۴ و الکامل ج ۱ ص ۲۴ و تاریخ گزیده و مزدیسنا و... ص ۱۷۱ شود: به شیث آمد دوران ملک هفتصد سال نماند آخر و خورد از کف اجل خنجر. ناصرخسرو. زآنکه ملک بوالمظفر آدم ثانی است قدرت او شیث مشتری نظر آورد.خاقانی.[ شَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن محمدبن حیدرة مکنی به ابوالحسن، ضیاءالدین مشهور به ابن الحاج قناوی. دانشمند و ادیب (۵۱۱ - ۵۹۹ هـ . ق.). مورد تکریم و احترام پادشاهان مصر بود و در سنین پیری نابینا گشت. او راست: الاشارة فی تسهیل العبارة (نحو)، تهذیب ذهن الواعی فی اصلاح الرعیة و الراعی (برای صلاح الدین ایوبی نوشته شده)، المعتصر من المختصر (نحو)، حز الغلاصم و افحام المخاصم (نحو) و تعلیقاتی در فقه و اللؤلؤ المکونة و الیتیمة المصونة (لغت). و نیز او راست مکاتباتی با قاضی فاضل. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۳ ص ۲۶۵).[ شَ ] (اِخ) ابن ربعی ابوعبدالقدوس. تابعی است. (یادداشت مؤلف) (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۵۲). رجوع به ابوعبدالقدوس شود.[ شَ ] (اِخ) ابن ربعی الیربوعی. از امرای سپاه حضرت امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۴۴، ۵۷۲).[ شَ ] (اِخ) ابن ربعی مؤذن سجاح که از طرف مسیلمهٔ کذاب دستور یافت که در قوم خود ندا دهد که مسیلمه نماز بامداد و خفتن را بخاطر عشق به سجاح از شما برداشته. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۵۲).
کلمات همقافیه با «شیث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یث» برای سرودن شعر