معنی شیبة
6 بازدید
[ شَ بَ ] (ع اِ) ریش و لحیه. (از ناظم الاطباء). اللحیة الشائبة؛ لغتی است در تداول عامه و مولده و نزد عرب معروف نیست. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس).[ شَ بَ ] (ع مص) شیب. (منتهی الارب). سپید شدن موی. (از اقرب الموارد). سپید شدن موی سر. (دهار). سپید شدن سر. (تاج المصادر بیهقی). سپید گشتن موی سر. (یادداشت مؤلف). رجوع به شیب و رجوع به مصادر مترادف آن شود. || پیر شدن. (یادداشت مؤلف).[ ] (ع اِ) اشنه. (تذکرهٔ ضریر انطاکی ص ۱۸۰). حبق کرمانی. ریحان کرمانی. (فهرست مخزن الادویه). اشنان. اشنه . اشنهٔ بستانی. اشنهٔ بستانیه. ریحان ابیض. ریحان الابیض. اشیب. شیبةالعجوز. گیاهی است که بدان لباس و جامه را شویند. (از یادداشت مؤلف). اشنه. (اختیارات بدیعی). رجوع به مترادفات فوق شود. || افسنتین . نوعی از بوی مادران کوهی است. (یادداشت مؤلف). برنجاسب یکی از گونه های افسنتین. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به افسنتین شود. - شیبةالعجوز؛ اشنان. اشنهٔ بستانی. ریحان ابیض. رجوع به شیبة و مترادفات کلمه شود.[ شَ بَ ] (اِخ) (بنو...، بنوشیبان) این نام به کلیدداران و متولیان و پرده داران خانهٔ خدا در مکهٔ مکرمه اطلاق می شده. و بنوشیبه از زمانهای بسیار قدیم عهده دار این سمت بوده اند و مورخان قرن نهم میلادی این مطلب را تأیید می نمایند. (از دائرةالمعارف اسلامی). و نیز رجوع به تاریخ سیستان ص ۱۷۱ و ۶۳ شود. - باب بنوشیبة؛ بزرگترین درهای مسجدالحرام است که در آنجا بنوشیبه جاروهائی را که خانهٔ خدا را بدان روبیده اند بفروش رسانند. (از دائرةالمعارف اسلامی).[ شَ بَ ] (اِخ) از قبایل یمن بجوار لحیة. (از معجم قبایل العرب).[ شَ بَ ] (اِخ) کوهی است در اندلس واقع در ایالت قبره. (از معجم البلدان). کوهی است به اندلس. (منتهی الارب).[ شَ بَ ] (اِخ) مخلافی است در یمن میان زبید و صنعاء و آن در مخلاف جعفر ملک سبأ ابن سلیمان الحمیری است. (از معجم البلدان).[ شَ بَ ] (اِخ) کوهی است در مکه و همان کوهی است که مشرف به مروه میباشد. (از معجم البلدان). - جبل شیبة؛ کوهی است مشرف بر مروه. (منتهی الارب). کوهی است بمکه که در آنجا نباش بن زراره فرودآمد، و آن متصل به کوه دیلمی و آن مشرف بر مروه است. (از معجم البلدان).[ شَ بَ ] (اِخ) ابن القیسی. تابعی است و از سعید جریری روایت کند و کنیت او ابوقلابه است. (از یادداشت مؤلف). رجوع به ابوقلابه شود.[ شَ بَ ] (اِخ) ابن ایمن. از دبیران عراق از شاگردان صالح بن عبدالرحمن بوده است. (ترجمة الوزراء و الکُتّاب جهشیاری ص ۶۸).[ شَ بَ ] (اِخ) ابن ربیعة، پدر رمله، زوجهٔ عثمان بن عفان. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۳۳۹ -۵۱۹). رجوع به امتاع ج ۱ ص ۲۳، ۶۷، ۶۸، ۵۲۲ و عقدالفرید ج ۴ ص ۳۳۰ و ج ۵ ص ۵۸ و عیون الاخبار ج ۴ ص ۶۰ شود.[ شَ بَ ] (اِخ) ابن عبدشمس. از بزرگان قریش در دورهٔ جاهلیت. اسلام را درک کرد اما بر عقیدهٔ شرک بقتل رسید. وی یکی از هفده نفری است که آیهٔ {/B«کَمََا أَنْزَلْنََا عَلَی اَلْمُقْتَسِمِینَ » ۱-۴۱۵:۹۰/}(قرآن ۱۵/۹۰) [ بنابر رأی قرطبی ] در حق وی نازل شده است. این گروه در آغاز ظهور اسلام گردنه های مکه را میان خود تقسیم کردند و در موسم حج مردم را از رسیدن به پیامبر منع مینمودند. شیبه در جنگ بدر با یاران خود حضور داشت و در همانجا کشته شد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۳ ص ۲۶۴): ولید و حارث و بوجهل و عتبه و شیبه کجاست آصف و کو ذوالخمار و کو عنتر. ناصرخسرو.[ شَ بَ ] (اِخ) ابن عتبة مکنی به ابوهاشم، خال معاویةبن ابی سفیان. صحابی است. (منتهی الارب). رجوع به ابوهاشم بن عتبة شود.[ شَ بَ ] (اِخ) ابن عثمان. بطنی از قریش از عدنانیة. (از معجم قبایل العرب).[ شَ بَ ] (اِخ) ابن عثمان بن ابی طلحة قرشی مکنی به ابی العباس، از بنی عبدالدار. صحابی و از مردم مکه بود. روز فتح مکه اسلام آورد. در ۵۹ هـ . ق. درگذشت. و در جاهلیت پرده داری کعبه را از اجداد خود به ارث برده بود و پیامبر اسلام او را در این سمت باقی گذارد و فرزندان وی تاکنون عهده دار پرده داری کعبه می باشند. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۶۴). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۳۹۲ -۵۱۹ و عقد الفرید ج ۳ ص ۲۶۴ و امتاع ج ۱ ص ۳۵۷، ۴۱۰ شود.[ شَ بَ ] (اِخ) ابن عثمان جمحی. بنابه روایت امام یافعی در سنهٔ ۳۹ هـ . ق. میان موافقان حضرت علی (ع) و متابعان معاویةبن ابی سفیان درباب اقامت مناسک حج و امامت بر مسلمین نزاع واقع شد و به اهتمام ابوسعید خدری این اختلاف چنین رفع گردید که هیچیک از طرفین نزاع در امر امامت حجاج دخالت ننمایند و شیبةبن عثمان جمحی مقتدا باشد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۷۵).[ شَ بَ ] (اِخ) ابن نصاح بن سرجس بن یعقوب مخزومی مدنی مولی ام سلمه (متوفی ۱۳۰ هـ . ق.). قاضی شهر مدینه و امام مردم آن در قراءت بود و او را قرائتی است. وی از ثقات رجال حدیث بود و جز پسرش کسی از او روایت نکرده است. (از ابن الندیم) (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۶۴).[ شَ بَ ] (اِخ) ابن نعامة الضبی، مکنی به ابونعامه. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابونعامه شود.[ شَ بَ ] (اِخ) ابن هاشم. وی همان عبدالمطلب جد پیغمبر اکرم (ص) است بدین توضیح که در سال ۵۰۰ م. هاشم در مدینه از یک خانوادهٔ عالی دختری را بنکاح خود درآورد و از وی فرزندی موسوم به شیبة بوجود آمد. شیبة چند سالی در مدینه توقف کرد، سپس عمش المطلب او را با خود بمکه آورد، در شهر اخیر اشتباهاً او را در ابتدا بخیال اینکه غلام است عبدالمطلب مینامیدند و این لقب ازبرای او در تمام دورهٔ زندگانی ماند. وقتی که المطلب فوت کرد، شیبة با اختیارات تمام جانشین او شد و از او فرزندانی بوجود آمد که از جمله عبداللََّه پدر حضرت محمد (ص) است. رجوع به شیبة الحمد و مجمل التواریخ ص ۱۶ و تاریخ ایران سایکس ترجمهٔ فخر داعی ج ۱ ص ۷۰۴ شود.[ شَ بَ ] (اِخ) محمدبن یعقوب بن یوسف شیبانی نیشابوری ملقب به ابوعبداللََّه و معروف به ابن الاخرم. (۲۵۰ -۳۴۴ هـ . ق.). صدرالمحدثین لقب داشت. او راست: مستخرج و مسند کبیر. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۱۷).
کلمات همقافیه با «شیبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر