معنی شیاب
6 بازدید
(ع اِ) (از «ش وب») آبی که بچیزی آمیخته شود. (منتهی الارب). آب آمیخته با چیزی. (از ناظم الاطباء). آنچه با چیزی مخلوط گردد. (از اقرب الموارد).(ع مص) (از «ش وب») آمیختن. (منتهی الارب). مخلوط کردن چیزی. (از اقرب الموارد). شوب. آمیختن چیزی بچیزی. (یادداشت مؤلف). اختلاط. (ناظم الاطباء).[ شَ یْ یا ] (اِخ) عبداللََّه بن شیاب. صحابی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر