معنی شگوفه
8 بازدید
[ شِ فَ / فِ ] (اِ) شکوفه. (ناظم الاطباء). گل درخت میوه. || مطلق غنچه و گل. (آنندراج). رجوع به شکوفه شود. - شگوفه رنگ؛ کنایه از سفید است. (آنندراج): شگوفه رنگ شد مویت چو سرو آن به که برنایی به رعنایی که بر پیران نزیبد کسوت زیبا. جمال الدین سلمان (از آنندراج). - شگوفهٔ سر کودک؛ بیماری که موی سر و موی مژه را می ریزاند. (ناظم الاطباء). - شگوفه کردن؛ شکوفه کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ شکوفه کردن شود. || به معنی قی نیز آمده. (آنندراج). شکوفه. اشکوفه. رجوع به شکوفه شود.
کلمات همقافیه با «شگوفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر