معنی شکک
11 بازدید
[ شَ کَ ] (اِ) طنبوره. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری). طنبوره را گفته اند و آن سازی است معروف. (برهان). || آواز پای هنگام راه رفتن. (ناظم الاطباء) (از برهان). شرفاک. شلپوی. شکشک. رجوع به مترادفات کلمه شود. || نام خاری گرد. (ناظم الاطباء). دوژه یعنی خاری که به دامن درآویزد. (انجمن آرا) (آنندراج) (از برهان).[ شِ کَ ] (ع اِ) جِ شِکَّة. (ناظم الاطباء). رجوع به شکة شود.[ شَ کَ ] (ع مص) میل کردن به سوی کسی. (از منتهی الارب).[ شُ کَ ] (ع اِ) جِ شکیکة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به شکیکة شود. || جِ شَکوک. (ناظم الاطباء). رجوع به شکوک شود.
کلمات همقافیه با «شکک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کک» برای سرودن شعر