معنی شکند
8 بازدید
[ شِ / شَ کَ ] (اِ) کرمی سرخ و خزنده در میان گل که خراطین نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ جهانگیری) (از برهان): در کوی این رباط زعقبی نشان مجوی هرگز بود مزاج سقنقور در شکند. خواجه عمید لوبکی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «شکند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر