معنی شکمبه
6 بازدید
[ شِ کَ بَ / بِ ] (اِ) شکنبه. معدهٔ حیوانات خصوصاً حیوانات علفخوار. (ناظم الاطباء). معدهٔ ستور. کرش. معده در غیر انسان. (یادداشت مؤلف). یکی از دو خانهٔ زیرین دل. (لغات فرهنگستان). اشکمبه. اشکنبه. سیرابی. جانوران علفخوار (گاو، گوساله، گوسفند و غیره) که محل ذخیرهٔ علف در موقع چریدن آنها است. این قسمت در حقیقت اولین بخش معدهٔ نشخوارکنندگان است که در حکم کیسه ای حجیم برای ذخیره است. سیرابی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مترادفات کلمه شود. - مثل شکمبه؛ پارچهٔ سست بافته شده. (امثال و حکم دهخدا). || شکم. بطن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شکمبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر