معنی شکل کردن
8 بازدید
[ شَ / شِ کَ دَ ] (مص مرکب) شکل ساختن. صورتی پدید آوردن. (فرهنگ فارسی معین). || احداث هیأت و حرکتی در روی یا سایر اعضا که موجب خنده شود شبیه به ادا درآوردن و در محاوره گویند فلانکس شکلک می سازد به همین معنی. (از تعلیقات فروزانفر بر فیه ما فیه ص ۲۵۶). شکلک درآوردن. (فرهنگ فارسی معین): مسخره ای داشت عظیم مقرب ... هرچند که جهد می کرد پادشاه بر وی نظر نمیکرد که او شکلی کند و پادشاه را بخنداند. (فیه مافیه ص ۲۴). و رجوع به ترکیب «شکلک کردن» در ذیل مادهٔ شکلک شود.
کلمات همقافیه با «شکل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر