معنی شکستهپناه
6 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ پَ ] (ص مرکب) کسی که در پیش گیرد ملجأ و پناه با خللی را. (ناظم الاطباء). که شکستگی پناهگاه دارد. || آنکه شکسته را پناه دهد و جبر خاطر او کند. (آنندراج). پناه و ملجأ ناتوانان : سایهٔ مهر تو شکسته پناه ذیل عفو تو پرده پوش گناه. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شکستهپناه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر