معنی شکستهوار
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ ] (ص مرکب) مریض. ضعیف. ناتوان. رنجور. بیمارگونه. (از یادداشت مؤلف): گرم به گوشهٔ چشمی شکسته وار ببینی فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴۳). شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب به مومیایی لطف توام نشانی داد. حافظ.
کلمات همقافیه با «شکستهوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر