معنی شکستهحال
6 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ ] (ص مرکب) بینوا. تهیدست. پریشان. تنگدست. (ناظم الاطباء). محتاج. مفلوک. بیچاره. (آنندراج). حطیم. (منتهی الارب): پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال ان العهود عند ملیک النهی ذِمَم. حافظ.
کلمات همقافیه با «شکستهحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر