معنی شکر کردن

معنی شکر کردن

7 بازدید
[ شُ کَ دَ ] (مص مرکب) سپاس گفتن. ثنا گفتن. سپاس نعمت خدای تعالی و جز وی کردن. (از یادداشت مؤلف): شکر کن شکر خداوند جهان را که بداشت به تو ارزانی بی سعی کس این ملک قدیم. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی). نماز شام ابوالقاسم به خانهٔ بونصر آمد و وی را و عبدوس را شکر کرد بر آن تیمار که داشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۰). وی می گریست و مرا شکر میکرد گفتم مرا شکر مکن بلکه خدای عزوجل و امیرالمؤمنین را شکر کن تو به جان نو که بازیافتی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۵). وزیر نیز سخنان نیکو گفته بود و من نماز دیگر نزدیک وزیر رفتم به درگاه بود شکرش کردم گفت مرا شکر مکن استادت را شکر کن که پیش از مرگ چنین و چنین گفته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۱۴). همهٔ قوم بدین او را شکر کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۲۹). مردی سخت بخرد و فرمانبردار است و بسیار نواخت یافت از خداوند و ما بندگان را شکر بسیار باید کرد. (تاریخ بیهقی). شکر کردن به حاجت نخستین اجابت حاجت دومین بود. (از قابوسنامه). آن خداوند که صد شکر کند قیصر گر به باب الذهب آرَدْش به دربانی. ناصرخسرو. به طاعت بکن شکر احسان او که این داد نزد خرد عمر بست.ناصرخسرو. شکر کن زآنکه شرع و شعرت هست خرت ار نیست گو شعیر مباش.سنایی. در نعمت خدای بگشاید شکر کن تا خدا بیفزاید.انوری. رشتهٔ جانم ز غم یکتار ماند شکر کن کآن تار نگسستی هنوز.خاقانی. بد بود مرا حال بدان شکر نکردم تا لاجرم آن حال که بد بود بتر شد.خاقانی. نایافتن کام دلت کام دل توست پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید. خاقانی. بد است کار من از فرقت تو وین بد را هزار شکر کنم چون بتر نمیگردد.خاقانی. هزار شکر کنم فیض و فضل یزدان را که داد دانش و دین گر نداد دینارم.خاقانی. چونکه بویی برد و شکر آن نکرد کفر نعمت آمد و بینیش خورد.مولوی. شکر کن مر شاکران را بنده باش پیش ایشان مرد شو پاینده باش.مولوی. شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد گرفته خانهٔ درویش پادشه به نزول.سعدی. گر بخوانی به در خویش و برانی شاید همچنان شکر کنیمت که عزیز مایی.سعدی. تو گر شکر کردی که با دیده ای وگرنه تو هم چشم پوشیده ای.(بوستان). عطاییست هر موی ازو بر تنم چگونه به هر موی شکری کنم.(بوستان). برو شکر یزدان کن ای تنگدست که دستت عسس تنگ بر هم نبست. (بوستان). شکر خدای کن که موفق شدی به خیر. (گلستان). شرح احوال تو الحق بوالعجایب دفتریست بنده یا رب کی تواند کرد این شکر نعم. حافظ. روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش رو شکر کن مباد که از بد بتر شود.حافظ. - امثال: شکر رحمت کن که رحمت در پی است. ؟ (از امثال و حکم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «شکر کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید