معنی شکرک

معنی شکرک

5 بازدید
[ شَ کَ رَ ] (اِ) نام میوه ایست. (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): شکرک که سبزی اوشار است تا خام است در شیرینی پخته بکار است. (فرودسیهٔ ملاطغرا، از آنندراج). || متبلور از مادهٔ شکرین چیزی: شکرک زدن شیره و دوشاب و نیز شکر و جز آن؛ بلورگونه که در شیرهٔ شکر و شیرهٔ انگور و مانند آن پیدا آید. (یادداشت مؤلف): شکرک از آن دو لَبَکِ تو بِچِنَم اگر تو یَله کنی به سَرَکِ تو که بزنمت به پدر اگر تو گله کنی. (منسوب به عنصری، از المعجم فی معاییر اشعار العجم). - شکرک بستن؛ متبلور شدن. تبلور. شکرک زدن. تبلور چیزها چون شیرهٔ چغندر یا شیرهٔ انگور و هرچه بدانها ماند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیب شکرک زدن شود. - شکرک زدن؛ شکرک بستن. رس انداختن. متبلور شدن، چنانکه شیرهٔ انگور و جز آن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیب شکرک بستن شود. - شکرک زده؛ رس انداخته. متبلور. شکرک بسته . (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شکرک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید