معنی شکرلب

معنی شکرلب

8 بازدید
[ شَ کَ / شَ کْ کَ لَ ] (ص مرکب) شیرین لب. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). معشوق شیرین لب. شیرین سخن. معشوق با لب بی نهایت زیبا و دلکش. آنکه لبی زیبا دارد. آنکه لبی لطیف و ظریف دارد. (یادداشت مؤلف). کنایه از محبوب و مطلوب معشوق. (از غیاث): آخته چنگ و چلب ساخته چنگ و رباب دیده به شکّرلبان گوش به شکّرتوین. منوچهری. به عاشقی دل و چشم مرا چو شکّر و گل به آب و آتش داد آن شکرلب گل خند. سوزنی. یار من شکّرلب و گل روی و من در درددل گر کند درمان این دل زآن گل و شکّر سزد. سوزنی. غزلسرای شدم بر شکرلبی گل خد بنفشه زلفی و نسرین بری صنوبرقد.سوزنی. از چون تو شکرلبی بها نتوان خواست. ؟ (از سندبادنامه ص ۱۲۰). شکرلب با کنیزان نیز می ساخت کنیزانه بدیشان نرد می باخت.نظامی. وآن شکرلب ز روی دمسازی بازگفتی نکردی آن بازی.نظامی. شکرلب داشت با خود ساغری شیر به دستش داد کاین بر یاد من گیر.نظامی. شکرلب نیز ازو فارغ نبودی دلش دادی و خدمت مینمودی.نظامی. رقیبانی که مشکو داشتندی شکرلب را کنیز انگاشتندی.نظامی. شکرلب جوانی نی آموختی که دلها بر آتش چو نی سوختی.(بوستان). فریاد که آن ساقی شکّرلب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد.حافظ. با یار شکرلب گل اندام بی بوس و کنار خوش نباشد.حافظ. شکرلبان همه دارند بر کلام تو گوش چه لطف داد خدا لعل نوشخند ترا. بابافغانی (از آنندراج). منظر زیبا نداری یار زیبارو مخوان منطق شیرین نداری شوخ شکّرلب مخوان. قاآنی. هر دم به تلخکامی ما طعنه میزند شکّرلبی که از همه شیرین دهان تر است. فروغی بسطامی. || شکرحرف. (آنندراج). شیرین سخن. || کسی که مبتلا به لب شکری باشد و لب بالا و پائین او شکافته بود، و به تازی اعلم گویند. (ناظم الاطباء). کنایه از کسی است که لب چاک از مادر متولد شده باشد. (از آنندراج) (انجمن آرا) (از برهان). لب شکری. لب شکافته. خرگوش لب. (یادداشت مؤلف). کسی که لب بالای او شکافته باشد. (غیاث اللغات). و رجوع به مادهٔ لب شکری شود.

کلمات هم‌قافیه با «شکرلب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید