معنی شکرفیدن
7 بازدید
[ شِ / شَ کَ دَ ] (مص) لغزیدن و بسر درآمدن. (ناظم الاطباء). لغزیدن و به سر درآمدن بود و آنرا شکوخیدن نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). به معنی لغزیدن و به سر درآمدن باشد و به فتح اول هم گفته اند. (برهان). بسر درآمدن. سکندری خوردن (ستور). لغزیدن. (فرهنگ فارسی معین): {/B فَإِنْ عُثِرَ عَلی ََ أَنَّهُمَا اِسْتَحَقََّا إِثْماً فَآخَرََانِ یَقُومََانِ مَقََامَهُمََا... ۱-۹۵:۱۰۷/}(قرآن ۵/۱۰۷)؛ اگر اطلاع افتد و واقف شوند، و اصل عثار شکرفیدن و افتادن بود چنانکه در عبارت ما گویند من به سر انکار افتادم... (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۴ ص ۱۲۰). و رجوع به شکرفنده و شکوخیدن شود.
کلمات همقافیه با «شکرفیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر