معنی شکرریزی
5 بازدید
[ شَ کَ ] (حامص مرکب) حالت و عمل و صفت و صنعت شکرریز. قنادی. (یادداشت مؤلف). || گفتار خوش و سخنان شیرین و نرم و آهسته. (از برهان) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || نکاح. بزم. سور: گر نیَم محرم شکرریزی پاسدار شهم به شب خیزی.نظامی. || نثار کردن در عروسی و سور: نثار اشک من هر شب شکرریز است پنهانی که همت را زناشوییست از زانو و پیشانی. خاقانی. - شکرریزی کردن؛ شکرریز کردن. نثار کردن : وآنکه ازبهر این دل انگیزی کرد بر تازه گل شکرریزی.نظامی. - || از دهان شکر ریختن. سخن شیرین گفتن. آواز خوش و دلنشین خواندن. شعر دلپسند و شیرین گفتن : بگشا پستهٔ خندان و شکرریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک. حافظ. || گریه ای را گویند که از روی شادی و خوشحالی کنند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شکرریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر