معنی شکررنگ
6 بازدید
[ شَ کَ رْ، رَ ] (ص مرکب) ناخوش و بیزار. (آنندراج) (غیاث): شمایل تو مرا کشت وین همه فتنه از آن کلاه کژ و تکمهٔ شکررنگ است. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). خنده را از دهنش تاب جدایی نبود این گل از غنچه شکررنگ برون می آید. غنیمت (از آنندراج). || خجل. شرمگین. (فرهنگ فارسی معین). بمناسبت عارض شدن سرخی شرم بر رخسار.
کلمات همقافیه با «شکررنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر