معنی شکردهان
5 بازدید
[ شَ کَ / شَ کْ کَ دَ ] (ص مرکب) که دهان شیرین دارد. شیرین دهان. شیرین لب. شکرلب. (از یادداشت مؤلف): شاید که آستینت بر سر زنند سعدی تا چون مگس نگردی گرد شکردهانان. سعدی. ساقیی شکّردهان و مطربی شیرین سخن همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام.حافظ. || شکرحرف. (آنندراج). شیرین سخن. شیرین گفتار. شکرسخن. (یادداشت مؤلف): با دعای شب خیزان ای شکردهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی.حافظ. و رجوع به شکردهن و شکردهنی شود.
کلمات همقافیه با «شکردهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر