معنی شکران
5 بازدید
[ شَ ] (ع ص) صفت است از شَکِر، و مؤنث آن شَکری ََ است. (از اقرب الموارد): ضرع شکران؛ پستان پر از شیر. (ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع اِمص) سپاسداری. مقابل کفران. (منتهی الارب) (آنندراج). شکر. سپاس. سپاسگزاری. (یادداشت مؤلف). تشکر. (ناظم الاطباء). خلاف کفران. (اقرب الموارد). - شکران نعمت؛ سپاسداری نعمت. (ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع مص) شکر. شُکور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سپاسداری کردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به شکر شود.
کلمات همقافیه با «شکران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر