معنی شکرافشان

معنی شکرافشان

6 بازدید
[ شَ کَ / شَ کْ کَ اَ ] (نف مرکب) افشانندهٔ شکر. آنکه شکر پخش کند. (فرهنگ فارسی معین): نمک افشان شدم از دیده کنون شکرافشان شوم ان شاءاللََّه.خاقانی. درخشان شده می چو روشن درخش قدح شکّرافشان و می نوش بخش.نظامی. غمزش از غمزه تیزپیکان تر خندش از خنده شکّرافشان تر.نظامی. - شکرافشان کردن؛ نثار کردن شکر. افشاندن شکر: در آن عید کآن شکرافشان کنم عروسی شکرخنده قربان کنم.نظامی. || سخت شیرین. (یادداشت مؤلف): می کند حافظ دعایی بشنو و آمین بگو روزی ما باد لعل شکّرافشان شما.حافظ. - شکرافشان شدن؛ سخت شیرین شدن. مطبوع و دلپسند گردیدن : شعر نظامی شکرافشان شده ورد غزالان غزلخوان شده.نظامی. || شیرین سخن. (فرهنگ فارسی معین): شه بدان شمع شکّرافشان گفت تا کند لعل با طبرزد جفت.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «شکرافشان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید