معنی شکة
7 بازدید
[ شِ کْ کَ ] (ع اِ) سلاح. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || نوع. (از اقرب الموارد). || پارهٔ چوب که بدان دستهٔ تیر و جز آن را محکم کنند. (ناظم الاطباء) (آنندراج). در منتهی الارب آمده: پارهٔ چوب که به وی دستهٔ تیر و جز آن را فافه کنند تا دسته محکم نشیند. مسلم است که کلمهٔ فافه به غلط چاپ شده و محرف فانه است چه عربی جمله در اقرب الموارد بدینسان است: «خشبة عریضة تجعل فی خرت الفاس و نحوه تضیق بها» فانه را برهان بدینسان آرد: چوبک تنگی باشد که آنرا گاهی در زیر در، نهند تا در گشوده نگردد و درودگران در شکاف چوبی که میشکافند فروبرند و کفش گران در فاصلهٔ قالب و کفش گذارند. واضح است که در اینجا فانه مناسب است بخصوص که در لغتنامه ها فافه را نیاورده اند و صاحب آنندراج نیز متوجه این نکته شده و فانه آورده است. (یادداشت پروین گنابادی).[ شُ کْ کَ ] (ع اِ) جامهٔ پیش شکافته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اشکال. || رنج و زحمت و دشواری. || تقسیم. (ناظم الاطباء). || زنبیل. سله. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر