معنی شکافیدن
7 بازدید
[ شِ / شَ دَ ] (مص) به درازا بریدن و شق کردن. (ناظم الاطباء). شکافتن. بریدن به درازا: بفرمود تا پس درخت از درون شکافید و زو آدم آمد برون.اسدی. || شکافته شدن. (یادداشت مؤلف): شکافیده کوه و زمین بردرید بدان گونه پیکار کین کس ندید.فردوسی. به شادی همی در کف رودزن شکافه شکافیده شد از شکن.اسدی. و رجوع به شکافتن شود.
کلمات همقافیه با «شکافیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر