معنی شکافتگی
5 بازدید
[ شِ / شَ تَ / تِ ] (حامص) رخنه و شکاف. (از ناظم الاطباء). انشقاق. ترک. تراک. کفتگی. کافتیدگی. ترکیدگی. غاچ. شکاف. چگونگی چیز شکافته. (یادداشت مؤلف): فتاق؛ شکافتگی ابر از شعاع آفتاب. خَجَل؛ بسیار شکافتگی دامان پیراهن و زیردامان آن. لَهد؛ شکافتگی سینهٔ شتر از آسیب و مانند آن. کَلَع؛ شکافتگی و چرک و ریمناکی پای. (از منتهی الارب). || شکستگی. (ناظم الاطباء). رجوع به شکافته شود.
کلمات همقافیه با «شکافتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر