معنی شکارچی
5 بازدید
[ شِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) (از: شکار فارسی +«چی»، پسوند نسبت ترکی) شکارگر. شکارکننده. نخجیرگر. شکاری. نخجیروان. دامیار. قانص. شکره. قناص. (از یادداشت مؤلف). صیاد. - شکارچی باشی؛ میرشکار. رئیس و گردانندهٔ امور مربوط به شکار و سرپرست شکارچیان در دستگاههای سلطنتی. رجوع به میرشکار شود.
کلمات همقافیه با «شکارچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر