معنی شپیل
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِمص) فشردن. (برهان) (انجمن آرا). فشار و عصر. (ناظم الاطباء): گلابی صفت بر جفا بگذرند که گل را شپیلند و آبش برند.امیرخسرو. || شیفتگی. (برهان). شیفتگی نمودن. (از ناظم الاطباء). || دیوانگی. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا). || صفیر زدن. (انجمن آرا). نقر: چون به شپیلک آمدی آن نفس از در قفس مست وله درآمدی قمری ماده و نرش. خواجه عمید.[ شَ / شِ ] (اِ صوت) شافوت. آوازی باشد که بیشتر کبوتربازان از دهان برآورند. (برهان).[ شَ ] (اِ) پاچهٔ شتر را گویند و به عربی رجل الجمل خوانند. (برهان). || نام گیاهی که شپل و شترپا نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع شود به شترپا.
کلمات همقافیه با «شپیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر