معنی شپوختن
6 بازدید
[ شِ تَ ] (مص) شپیختن. اشپوختن. اشپیختن. (از فرهنگ فارسی معین). دکه زدن و صدمه و آسیب رسانیدن باشد از روی قوت و قدرت. (از برهان) (از فرهنگ نظام) (از انجمن آرا). پهلو به پهلو و دوش به دوش زدن. || افشانیدن. (برهان). افشاندن بود و آن را شپیختن نیز خوانند. (فرهنگ نظام) (فرهنگ جهانگیری). افشانیدن. پاشیدن. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شپوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر