معنی شپلیدن
7 بازدید
[ شَ / شِ دَ ] (مص) صفیر زدن. آواز کردن از دهان به وقت کبوتر پرانیدن. (برهان) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). سوت زدن. صفیر زدن بر مرغان و غیره. (فرهنگ فارسی معین). || شیفته شدن. شیدایی شدن. (از برهان قاطع). شیفته شدن. شیدایی گشتن. (ناظم الاطباء). دیوانگی کردن. (برهان) (ناظم الاطباء). || افشردن. (برهان) (جهانگیری) (فرهنگ نظام). فشار دادن. (ناظم الاطباء): عصّار؛ شپلندهٔ انگور و جز آن. (منتهی الارب). || نرم کردن. || هموار نمودن با دست. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شپلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر