معنی شوکل
7 بازدید
[ کَ ] (اِ) بادریسهٔ دوک باشد و آن چوب یا چرمی است مدور که در گلوی دوک محکم سازند، و بجای لام کاف نیز به نظر آمده است که شوکک باشد. (برهان) (از آنندراج). بادریسهٔ دوک. (جهانگیری). شولک. شنگرک. شنگور. بادریسهٔ دوک. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مترادفات کلمه شود.[ شَ کَ ] (ع اِ) پیادگان، یا میمنه یا میسره. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سپاه پیاده. (از ناظم الاطباء). || ناحیه و کرانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ناحیه. (از اقرب الموارد). || نوعی از خار که آن را عوسجة هم گویند. (منتهی الارب). عوسج. (از اقرب الموارد). رجوع به عوسج و عوسجة شود.[ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان اندیکای بخش قلعه زراس شهرستان اهواز است و ۱۳۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «شوکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر