معنی شولم
4 بازدید
[ شَ لَ ] (ع اِ) گندم دیوانه. مترادف شالم. (منتهی الارب). شالم. شیلم. زؤان. زیوان. سعیع. شلمک. (یادداشت مؤلف).[ لَ ] (اِ) لفظی است ظاهراً بی معنی، مذکور در داستانی از کلیله و دمنه برساختهٔ مردی بازرگان بدین شرح که: بازرگانی شب هنگام به نزدیک زن خفته بود، آوای پای دزدان از بام شنود، نرم نرمک زن را بیدار کرد و گفت به الحاح از من بپرس که این مال از چه راه به دست آورده ای. زن به اشارت شوی پرسیدن گرفت، مرد انکار کرد و زن اصرار. پس مرد چنانکه دزدان بشنوند گفت اگر با کس نگوئی بگویم که این مال من از دزدی جمع شده است که در آن کار استاد بودم و افسونی دانستم که شبهای مقمر پیش دیوارهای توانگران می ایستادمی و هفت بار میگفتمی که «شولم شولم» و دست در مهتاب زدمی و به درون رفتمی و آنچه از خواسته توانستمی برگرفتمی و با کمک همان افسون از روزن برشدمی. مهتر آن دزدان بشنود، شادمان شد و هفت بار شولم شولم بر زبان راند و پای در روزن نهادن همان بود و به گردن فتادن همان. مرد برخاست و چوبدستی برگرفت و شانه هاش محکم فروکوفت...: ناید به وزارت به محل پدرت کس مرکب نشود مهتاب از رقیهٔ شولم.مختاری. تو پسندی فسان خاطر من زو شود چون فسانهٔ شولم.سنایی.
کلمات همقافیه با «شولم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر