معنی شوغ
7 بازدید
(اِ) شغه. سنگین شدن دست و پای بود و آن را به ترکی ایشتی(؟) گویند. (فرهنگ اسدی). آن گوشت باشد که در دست و پای سخت شده باشد چون چرم. (فرهنگ اسدی). ستبری باشد در پوست. (نسخهٔ دیگر اسدی). آن پوست بود که بر تن مردم سخت شده باشد از کار کردن برنج و شغه نیز گویند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی). شوخ. (انجمن آرا) (از آنندراج). پینهٔ دست و پا که از کار کردن یا از تردد بهم رسیده باشد و در نسخهٔ شمس فخری شغه نیز به این معنی است. (از ادات الفضلاء). پینه. شغ. پینه و آبله را گویند که بر دست و پا بسبب کار کردن و راه رفتن به هم رسد. (برهان). پوست اندام آدمی که بسبب کثرت کار سخت شود و آن را پینه نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). آن پوست که بر تن سخت شده باشد از کار کردن و درد نکند و آن را شغه نیز گویند. (صحاح الفرس). پوست سختی باشد که بر اندام پدید آید از غایت کار کردن یا از رفتن پیاده پا سطبر شود و بر دست و پای شتر باشد. (اوبهی). پینه یعنی ستبری که بر دست و پای و پیشانی آدمی و زانوی شتر و جز آن بندد از فرط کار و سایش. (یادداشت مؤلف). و رجوع به شوخ و مترادفات دیگر کلمه شود: بسته کف دست و کف پای شوغ پشت فروخفته چو پشت شمن.کسائی. || چرکی که بر بدن و جامه نشیند. || (ص) شوخ، که بی شرم و بی حیا و بی باک باشد. (برهان). شوخ و گستاخ و بی حیا و بی شرم. (ناظم الاطباء). رجوع به شوخ و معانی آن شود.
کلمات همقافیه با «شوغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر