معنی شوط
5 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) شوط بَراح؛ شغال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شوط باطل؛ گرد آفتاب که از روزن خانه نماید، لغتی است در سین مهمله یعنی سوط. (منتهی الارب). لغتی است در سوط باطل. (از اقرب الموارد). || تگ تا نهایت. ج، اشواط. (منتهی الارب). نهایت. (اقرب الموارد). تگ و گشت. (غیاث). تگ. (مهذب الاسماء). دویدن. (المصادر زوزنی). || جایی است میان دو پشته که به راه ماند و در آن آب و مردم میرود. مسافت آن مقدار داعی است. ج، شیاط. (منتهی الارب). گویی راهی است که طول آن بمقدار آواز خواننده ای است. (از اقرب الموارد). || گرد گشتن. طواف کردن. گرد بر گرد برآمدن: طاف بالبیت سبعة اشواط؛ یعنی طوف کرد هفت گشت و قال فی القاموس: کره جماعة من الفقهاء ان یقال لطوفات الطواف اشواط. (منتهی الارب).[ شَ ] (اِخ) بستانی است نزدیک کوه احد. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).[ شَ ] (اِخ) موضعی است به بلاد طی. (منتهی الارب).[ شَ ] (اِخ) محلی که درندگان در آن پناه برند. (از معجم البلدان).(اِخ) نام کوهی است در اَجَأ. (از معجم البلدان).(اِخ) دهی از دهستان چای باسار بخش پلدشت شهرستان ماکو است و ۱۰۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «شوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر