معنی شوص

معنی شوص

7 بازدید
[ شَ وَ ] (ع مص) شَوَس. (از اقرب الموارد). نگریستن به گوشهٔ چشم از تکبر یا از غضب. (منتهی الارب). رجوع به شوس شود.
[ شَ ] (ع مص) به دست ایستاده کردن چیزی را. || جنباندن چیزی از جای وی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مالیدن به دست و شستن و نیک پاکیزه کردن. (منتهی الارب). بشستن و پاک کردن. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). شستن و پاک کردن. (از اقرب الموارد). || خائیدن مسواک را و دندان مالیدن به مسواک یا مسواک کردن از زیر بسوی بالا. || درد کردن دندان. || درد کردن شکم. || لگد زدن بچه در شکم مادر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
(ع ص، اِ) جِ اَشْوَص. (از اقرب الموارد). رجوع به اشوص شود.

کلمات هم‌قافیه با «شوص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید