معنی شوس
4 بازدید
(ع ص، اِ) جِ اَشْوَس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به اشوس شود.[ شَ وَ ] (ع مص) شدید بودن و گستاخ بودن در جنگ. (از اقرب الموارد). || نگریستن به گوشهٔ چشم از تکبر یا خشم یا چشم را تنگ کرده و پلکها را فروخوابانیده نگریستن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) خائیدن مسواک و دندان مالیدن بدان. (منتهی الارب). شوص. خائیدن مسواک. (از اقرب الموارد). و رجوع به شوص شود.(اِ) به سریانی بقلهٔ یهودیه است. (از فهرست مخزن الادویه). رجوع به بقلهٔ یهودیه شود.
کلمات همقافیه با «شوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر