معنی شور کردن
7 بازدید
[ شَ / شُو کَ دَ ] (مص مرکب) مشورت و کنکاش نمودن. (ناظم الاطباء). مشورت کردن. مشاوره کردن. رجوع به شور و شوری شود.[ کَ دَ ] (مص مرکب) پرنمک کردن. (فرهنگ فارسی معین). تملیح. (منتهی الارب). - شور کردن آب؛ کنایه از ناسازگار کردن کار. ایجاد دشمنی و اختلاف کردن : کسی را که دانی تو از تخم تور که بر خیره کردند این آب شور.فردوسی. || بانگ و خروش کردن. فغان و فریاد کردن : نه جنبید رستم نه بنهاد گور زواره همی کرد از آن گونه شور.فردوسی. پس آن شاهزاده برانگیخت بور همی کشت مرد و همی کرد شور.فردوسی. با آنکه کنند ناله و شور نتوان پس مرده رفت در گور. امیرخسرو دهلوی. || فتنه و آشوب کردن. پیکار و جنگ کردن : او نصیحت بشنید اما بدگوی لعین در میان شور همی کرد سبب جستن شر. فرخی.
کلمات همقافیه با «شور کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر