معنی شوریدههش
5 بازدید
[ دَ / دِ هُ ] (ص مرکب) شوریده عقل. شوریده مغز. معتوه. دارای شوریدگی هوش یا اختلال حواس. (یادداشت مؤلف): برادرکش و بدتن و شاه کش بداندیش و بدنام و شوریده هش.فردوسی. بداندیش گرگین شوریده هش به یک سوی بیشه درآمد خمش.فردوسی. فژه گنده پیری است شوریده هش بداندیش فرزند و هم شوی کش.اسدی.
کلمات همقافیه با «شوریدههش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هش» برای سرودن شعر