معنی شوریدهعقل
5 بازدید
[ دَ / دِ عَ ] (ص مرکب) که خردی تباه دارد. مجنون. شوریده رای: رجل ربیک؛ مرد شوریده عقل در کار خود. تیار؛ مرد متکبر شوریده عقل لاف زن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شوریدهعقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر