معنی شوریدهرنگ
5 بازدید
[ دَ / دِ رَ ] (ص مرکب) رنگ پریده. (ناظم الاطباء). رنگ بگردانیده : در این بود درویش شوریده رنگ که شیری درآمد شغالی به چنگ.سعدی. || کنایه از مردم رند و ملامتی. (آنندراج): بپرسیدم این کشور آسوده کی شد کسی گفت سعدی چه شوریده رنگی. سعدی. در اوباش، پاکان شوریده رنگ همان جای تاریک و لعل است و سنگ. سعدی. یکی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ.سعدی.
کلمات همقافیه با «شوریدهرنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر