معنی شوریدهرای
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (ص مرکب) دیوانه. مجنون. (از ناظم الاطباء). گم کرده خرد: کشنده دو سرهنگ شوریده رای بنزد سکندر گرفتند جای.نظامی. || با رأی ناصواب : چه جای است این که بس دلگیر جای است که زد رایت که بس شوریده رای است. نظامی. پریشان خاطر و شوریده رایم همی با فکرت خود برنیایم.نظامی.
کلمات همقافیه با «شوریدهرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر