معنی شوریدهخرد
6 بازدید
[ دَ / دِ خِ رَ ] (ص مرکب) مختلطالعقل: اختلط الرجل؛ تباه عقل و شوریده خرد گردید. (منتهی الارب). الاختلاط؛ شوریده خرد شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). ربک. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شوریدهخرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر