معنی شوریدهحال
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (ص مرکب) دیوانه و مجنون. (از ناظم الاطباء). || آشفته. مجذوب. شیدا: یکی پیش شوریده حالی نوشت که دوزخ تمنا کنی یا بهشت.سعدی. ندانی که شوریده حالان مست چرا برفشانند در رقص دست.سعدی. مدر پردهٔ یار شوریده حال نه طیبت حرام است و غیبت حلال.سعدی. بدان ماند اندرز شوریده حال که گوئی به کژدم گزیده منال.سعدی.
کلمات همقافیه با «شوریدهحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر