معنی شورنده
5 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (نف) شوینده. شست وشودهنده. (فرهنگ فارسی معین). || تعمیددهنده. (یادداشت مؤلف) (فرهنگ فارسی معین): به شما میگویم نیست در فرزندان آدمیان پیغمبر بزرگتر از یحیی شورنده. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۹۰). آمدند پیش عیسی و گفتند شورنده ما را پیش تو فرستاد. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۹۱).[ رَ دَ / دِ ] (نف) پریشان شونده. منقلب. || انقلاب کننده. شورش کننده. || به هیجان آینده. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شورنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر