معنی شورشر
5 بازدید
[ شو شَ ] (اِ مرکب، از اتباع) شور و شر. شورشار. شورشرابا. شور و شغب. غوغا و فریاد و هنگامه و هرج و مرج و گیرودار و فتنه و آشوب و نعره و بانگ. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شورشر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شر» برای سرودن شعر