معنی شورستان

معنی شورستان

6 بازدید
[ رِ ] (اِ مرکب) شوره زار. (آنندراج). خلاب و زمین باطلاق. (ناظم الاطباء). شوره زار. شورسان. نمکزار. (یادداشت مؤلف). سبخه. (مهذب الاسماء). ملاحة. مملحة. نوفلة. (منتهی الارب): و آن ... امروز پدید است شورستانی است میان دمشق و رمله. (ترجمهٔ طبری بلعمی، قصهٔ ایوب). ای به حری و به آزادگی از خلق پدید چو گلستان شکفته ز سیه شورستان.فرخی. بهار پربر گشته ست پای خوشه زمین بهشت خرم گشته ست خشک شورستان. فرخی. و اندر شورستان تخم مکار. (منتخب قابوسنامه ص ۳۰). تخم دادی مرا که کشت کنم نفکنم تخم تو به شورستان. ناصرخسرو. به پیش جاهلان مفکن گزافه پند نیکو را که دهقان تخم هرگز نفکند در ریگ و شورستان. ناصرخسرو. چو شورستان نباشد بوستانی چو کاشانه نباشد رهگذاری.ناصرخسرو. چنانکه تابش خورشید و ابر و بارانها گهی به شورْسِتانیم و گه به بستانیم. مسعودسعد. هرکه خدمت و نصیحت کسی را کند که قدر آن نداند همچنان آن کس است که به امید زرع در شورستان تخم پراکند. (کلیله و دمنه). گر آید خسرو از بتخانهٔ چین ز شورستان نیابد شهد شیرین.نظامی. چو آهو سبزه ای بر کوه دیده ز شورستان به گورستان رمیده.نظامی. و از شورستان خاکی به بوستان پاکی خرامید. (جهانگشای جوینی). پند به نادان باران است در شورستان. (نفایس الفنون). گوئیا خارستانی و شورستانی است. (انیس الطالبین ص ۱۴۱). سبب آنکه بیابانها و شورستانها میان قم و ری واقع اند. (تاریخ قم ص ۵۸). به روزگار ایشان خار تشبیه و خسک جبر از شورستان بدعت سر برنیاورده بود. (نقض الفضائح ص ۳۰۴).
[ رِ ] (اِخ) دهی است از ناحیهٔ مرغزار «اورد» به حدود فارس: و دیه گوز [ کور ] و آباده و شورستان و بسیار دیههای دیگر از این ناحیت است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۳).
[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند است و ۳۹۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «شورستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید