معنی شورة
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) درون چیزی و برون آن. (منتهی الارب). اندرون و بیرون. (ناظم الاطباء). مخبر و منظر. (اقرب الموارد). || جای شهد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کندوی زنبور عسل. (ناظم الاطباء). || هیأت و لباس. یقال: انه لحسن الصورة و الشورة؛ ای الهیئة و اللباس. (منتهی الارب)؛ یعنی او خوش هیأت و خوش لباس است. شکل و هیأت. (ناظم الاطباء). || (اِمص) خوبی و نیکوئی. || فربهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آراستگی. (منتهی الارب). آراستگی و زینت. (ناظم الاطباء). || (ص) شتر مادهٔ فربه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ شَ رَ ] (ع اِمص) خجلت و شرمندگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خجلت. شیار. (از اقرب الموارد). و رجوع به شیار شود.[ شو / شَ رَ ] (ع اِ) منظر و تماشاگاه و هر جائی که در آنجا چیزی دیده شود. (ناظم الاطباء).[ شَ رَ ] (ع اِ) صمغ الاسرار. نام درختی است که در سواحل دریای حجاز روید و شبیه به درخت غار است و میوهٔ آن سبزرنگ و به بلاذر ماند. (از ترجمهٔ ابن البیطار لکلرک ج ۲ ص ۳۵۲ مفردات عربی ابن البیطار ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «شورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر