معنی شورابه
6 بازدید
[ بَ / بِ ] (اِ مرکب) آب شور. شوراب. مایعی پرنمک. نمکاب. (یادداشت مؤلف). آبِ شور و در این لفظ «هـ» برای اسمیت است چنانکه در سبزه و سفیده. (غیاث اللغات) (آنندراج): غواص ترا جز گل و شورابه نداده ست زیرا که ندیده ست ز تو جز که معادا. ناصرخسرو. اهل دنیا زان سبب اعمی دلند شارب شورابهٔ آب و گلند.مولوی. || کنایه از اشک چشم : دل همی سوزد مرا بر لابه ات سینه ام پرخون شد از شورابه ات.مولوی.[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان طرهان بخش طرهان شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب از نهر شورابه. محصول آن غلات و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. آب از قنات. محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شورابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر