معنی شوراب

معنی شوراب

6 بازدید
(اِ مرکب) آب شور. آبی شور. آب که نمک دارد. (یادداشت مؤلف). شورابه. آب نمکین و شورمزه. (ناظم الاطباء): شوراب ز قعر تیره دریا چون پاک شود، شود سمائی.ناصرخسرو. اگر فضل رسول از رکن و زمزم جمله برخیزد یکی سنگی بود رکن و یکی شوراب چه زمزم. ناصرخسرو. اندر بن شوراب ز بهر چه نهاده ست چندین گهر و لؤلؤ ارزنده و زیبا. ناصرخسرو. تا فزاید کوری از شوراب ها زانکه آب شور بفزاید عمی.مولوی.
(اِخ) نام شهری به روم. نوشیروان آن را گشوده است. (فهرست شاهنامهٔ ولف): چنین تا بیامد بدان شارسان که شوراب بد نام آن کارسان. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۳۴۳).
(اِخ) دهی است از دهستان طاغنکوه بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. آب از قنات. محصول آن غلات. سکنهٔ آن ۵۷۴ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان کنارشهر بخش بردسکن شهرستان کاشمر. سکنهٔ آن ۱۰۵ تن. آب از قنات. محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان بیدخت بخش جویمند شهرستان گناباد. سکنهٔ آن ۴۲۷ تن. آب از قنات. محصول آن غلات، ارزن و ابریشم. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه. سکنهٔ آن ۲۸۵ تن. آب از قنات. محصول آن غلات و خشکبار. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۱۸۱ تن. آب از قنات. محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان پایین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد. سکنهٔ آن ۵۰ تن. آب از قنات. محصول آن غلات و پنبه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
(اِخ) قریه ای در ۳۳هزارمتری قم میان لنگرود و فیروزآباد و آنجا ایستگاه ترن است. (یادداشت مؤلف).
(اِخ) نام محلی کنار راه یزد و طبس میان رباط پشت بادام و رباط خان در ۲۴۶۰۰۰متری یزد. (یادداشت مؤلف).
(اِخ) نام محلی کنار راه دلیجان به خمین میان سنج آباد و میانرودین در ۵۱۵۰۰متری دلیجان. (یادداشت مؤلف).
(اِخ) نهری است به خوزستان که مقداری از آن از اهواز بگذرد و شاید همان «سولان» باشد. (از معجم البلدان).
(اِخ) رودخانه ای است که به بحر خزر میریزد و محل صید ماهی می باشد. (یادداشت مؤلف).
(اِخ) سه فرسخ جنوبی ارسنجان است. (فارسنامهٔ ناصری).
(اِخ) نام محلی به شمال مروارید در فارس. (فارسنامهٔ ناصری).
(اِخ) دهی است در دوفرسخی مشرق شکفت به فارس. (فارسنامهٔ ناصری).
(اِخ) نام یکی از بلوکات ساری به مازندران. (ترجمهٔ سفرنامهٔ رابینو بخش انگلیسی ص ۸۳).

کلمات هم‌قافیه با «شوراب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید