معنی شودن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) بمعنی شدن. (برهان). رفتن و روانه شدن. کوچ کردن. || مردن. (از ناظم الاطباء). || فارغ گشتن. || بردن. || رفع کردن. || برداشتن. || محو کردن. || حک کردن و تراشیدن. || کم شدن. (ناظم الاطباء). از بین رفتن : گفتا نزدم بتی بدیع رسیده ست قدر همه نیکوان و عز بتان شود.خسروی. رجوع به شدن شود.
کلمات همقافیه با «شودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر