معنی شوخی کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) بی حیایی کردن. (یادداشت مؤلف). سماجت کردن. پررویی کردن. بیشرمی کردن. || گستاخی و جسارت و دلیری و چابکی و تهور کردن : هرکه بنگریزد و شوخی کند مستحق هر بدی و هر بلاست.فرخی. مقدمی از ایشان بر برخی از قلعت بود و بسیار شوخی میکرد و مسلمانان را بدرد میداشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۹). جنگ پیوستند و کار سخت شد که چون ایشان شوخی کردند از هر جانبی از این جانب دفع همی بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۳۴). || عشوه گری. طنازی. شاهدی. رعنایی : به گل بلبل همی گوید که نرگس میکند شوخی مگر نرگس نمیداند که خون لاله می جوشد. خاقانی. خطا گفتم بنادانی که چون شوخی کند عذرا نمیباید که وامق را شکایت بر زبان آید. سعدی. شوخی مکن ای دوست که صاحبنظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند. سعدی. اگر به جلوهٔ طاوس شوخیی کردم به چشم نقص نبینندم اهل استبصار.سعدی. || مزاح کردن. (یادداشت مؤلف). در میان عوام شوخی کردن بمعنی ظرافت کردن معروف شده است. (آنندراج). خوش دأبی کردن. لاغ کردن. || شیطانی کردن کودک. (یادداشت مؤلف). رجوع به شوخی شود.
کلمات همقافیه با «شوخی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر