معنی شوخگین
7 بازدید
(ص مرکب) شوخگن. (المعجم). شوخگن که چرکن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). چرکین. (ناظم الاطباء). واقح. (منتهی الارب). دنس. چرک. چرگن. ناپاک. (یادداشت مؤلف). پلید و چرکن. (لغت فرس اسدی): جاف جاف است و شوخگین و سترگ زنده مگذار دول را زنهار.منجیک. موی ژولیده ای بسر دارد شوخگین جامه ای ببر دارد.طیان. - شوخگین شدن؛ درن. وسخ. وضر. (یادداشت مؤلف). || دست و پای سخت و درشت شده و پینه بسته. || ریشی که از آن ریم پالاید. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شوخگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر